انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس
![]() |
![]() |
|
| اسمون بغضتو بشکن------اون دیگه بر نمی گرده------نفسای گرمش امشب------هم نفس با خاک سرده |
|
"بی نام"
تو از جنس کدام واژه ای که برایم پررنگ ترین اشعار را به ارمغان می اوری؟ تو در پس کدام لحظه به خاطراتم لبخند می زنی؟ و از ورای کدامین ستاره برایم چشمک می زنی؟ ای اخر:ای منجی پس کی میایی؟
"غروب انتظار" بس که نگاهم را به غروب دوختم چشمانم خسته شد بادبادکی دیگر می سازم رویش با خطی زیبا می نویسم: یک جمعه انتظار دیگر و به باد می سپارم تا جمعه ها را به پیشت بیاورد تا شاید جمعه بعدی به ملاقاتم بیایی. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 28 خرداد1388ساعت 12:33 PM توسط yalda |
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 12 تیر1387ساعت 5:15 PM توسط yalda |
|
|
سلام
"ماهی نظر کرده" بر سر راهی در بیابان،درخت افرایی بلند قد،قد برافراشته بود-افرای کهن سالی که از بسیاری عمر میانش پوسیده و در ان حفره ای پدید امده بود که چون باران فرو می بارید از اب انباشته می شد. باری،روزی ماهی فروشی که تجارت ماهی می کرد و ماهی زنده یا نمک سود از شهری به شهری می برد به کنار افرای پیر رسید.لختی در سایه ان بنشست و چون حفره پر اب را در میان درخت بدید به وسوسه دل،ماهی کوچکی از انبان ماهیان خود درآورده در حفره درخت افکند و به راه خویش رفت. مگر رهگذری ان ماهی را در حفره بدید و حیرت کرد که لاجرم معجزتی صورت پذیرفته است. دیگران نیز چنین گفتند و دیری بر نیامد که از چهار جانب،خلق بسیار بر افرای کهن سال گرد امد با نذر ها و نیاز ها.ان جایگاه جایگاهی نامی شد.تا ان که ماهی فروش از ان سفر که کرده بود به جانب شهر خویش بازگشت و بر ان افرا بگذشت،وخلایق بدید و ان ماجرا بدانست.بخندید که: بوالعجب خلقی که شمایید!این ماهی من به حفره در افکندم! ان گاه قلاب بیفکند و ماهی بگرفت و در انبان نهاد و به راه خویش رفت.
۰¤۰¤۰¤۰¤۰¤۰¤۰¤۰¤۰¤۰¤۰¤۰¤۰¤۰¤۰¤۰¤۰¤ "گمان بد" روستایی مردی تبر خویش گم کرد.بد گمان شد که مگر پسر همسایه دزدیده است و به مراقبت از او پرداخت.در رفتار و لحن کلامش همه حالتی عجیب یافت،چیزی که گواهی می دادکه دزد تبر اوست.اندکی بعد،روستایی تبرش را بازیافت،مگر اخرین باری که به اوردن هیمه رفته بود،تبر در کوه بر جای مانده بود.چون بار دیگر به مراقبت پسر همسایه پرداخت،در رفتار و کلام او هیچ چیز عجیبی نیافت،هیچ چیز گواهی نمی داد که دزد تبر اوست!
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 11 تیر1387ساعت 12:48 PM توسط yalda |
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 4 تیر1387ساعت 2:32 PM توسط yalda |
|
روز مادر بر تمام مادران این سرزمین اریایی,این مرز و بوم پاک "مبارک باد"
تو زمینی نیستی.میدانم.آری می دانم که از اسمانی. ای فرشته اسمانی: "روزت مبارک"
۴ تیر,ولادت بانوی نمونه"حضرت فاطمه زهرا(س)"مبارک باد.
مادرای گل,روزتون مبارک. مامان خوبم,می دونم که الان داری از بهشت نگاهم می کنی. امیدوارم که ازم راضی باشی."روزت مبارک,دوست دارم"
ولادت با سعادت نمونه ترین بانوی دنیا گرامی باد.
میم مثل...مادر
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 2 تیر1387ساعت 10:53 PM توسط yalda |
|
مهربانی را در کودکی دیدم که آبنباتش را به دریا انداخت تا شیرین شود!!!!
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 2 تیر1387ساعت 12:17 PM توسط yalda |
|
|
Life is like a piano,
white keys are happiness and black keys are sadly, when press this black and white keys, it`s life music
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1 تیر1387ساعت 9:55 AM توسط yalda |
|
عشق یعنی همه چیز...
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 30 خرداد1387ساعت 7:52 PM توسط yalda |
|
|
"به نام او که می داند و می افریند" امروز باز تو نبودی که نوازشم کنی.امروز باز تو نبودی که سرودم را بشنوی.بی تو این روزها بی هدف دست و پا می زنند و می خواهند که باشند اما من بی رمق به روزهای بعد واگذارشان می کنم.امروزها تقویم محو شده است.امروزها دیوار خانه سد شده است و اسمان برای نمایش دادن ستاره هایش خسیس شده وپروانه چشم دیدن مرا ندارد. هر چند فرقی ندارد امروزها و دیروزها اما روزهای قبل از دیروزها که تو بودی همه چیز جور دیگر بود.تو بودی و من و یک دنیا.اما حالا شاید خسته کرده ام حتی زندگی را که بی توجه به من و ارزوهایم مرور میکند تمام این سالها را و به رخم می کشد نبود تو را. ولی می خواهم بدانم تو انجا چه می کنی؟که بر فراز ابرها تو هم حال مرا داری؟بگو ایا خیالت پر می کشد تا من؟فاصله زیاد است و راه دور.صدایت را نمی شنوم.چرا بلندتر نمی گویی مادر؟ |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 30 خرداد1387ساعت 4:26 PM توسط yalda |
|
چشمانت را ببند بشنو و ببین ادم زندگی سرشت خوب بد اه چه واژگانی حروف همانند اب جاری روانند اما من و تو نمی دانیم چه بگوییم خنده-گریه بادکنک پرنده نسیم بهار روز وصال اهمیتی ندارد چه واژه ای به کار بری مهم نیست با چه لحنی بگویی فقط یک بار بگو: "دوستت دارم"
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 28 خرداد1387ساعت 8:43 PM توسط yalda |
|
|
من حال این روزاتو می دونم
چیزی نگو چشماتو میخونم این جاده تا وقتی نفس داره چشماشو از تو بر نمی داره من از هوای جاده دلگیرم از فکرشم دلشوره میگیرم این اینه تو فکر شکستن نیست باور نکن این صورت من نیست |
|
+ نوشته شده در
شنبه 25 خرداد1387ساعت 2:34 PM توسط yalda |
|
|
عشق را از کویر بیاموز که دریا بودنش را به افتاب هدیه کرد.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 26 اردیبهشت1387ساعت 10:29 AM توسط yalda |
|
|
خدایا تو را پرستش نکردم به طمع بهشت ات یا ترس از جهنم ات
بلکه تو را چون شایسته نیایش دیدم پرستش کردم.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 26 اردیبهشت1387ساعت 9:34 AM توسط yalda |
|
|
برگ در انتهای زوال می افتد میوه در اوج کمال حال بنگر که چگونه می افتی: چون برگی زرد یا سیبی سرخ.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 26 اردیبهشت1387ساعت 9:20 AM توسط yalda |
|
|
اگر تنهاترین تنها شدم باز هم خداهست که او جانشین همه نداشته هاست. صداقت بیش از اندازه نیز خریت است کسانی که گستاخی ان را ندارند که شهادت را انتخاب کنند مرگ انان را انتخاب خواهد کرد.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 26 اردیبهشت1387ساعت 9:13 AM توسط yalda |
|
|
خدایا:
به هرکه دوست میداری بیاموز که: عشق از زندگی کردن بهتر است و به هرکه دوست تر میداری بچشان که: دوست داشتن از عشق برتر میخواهم بخش کوچکی از کتاب"فاطمه فاطمه است"دکتر علی شریعتی بنویسم و پیشنهاد میکنم همه این کتاب رو بخونن: مجموعه گفته ها و اندیشه ها و کوشش ها و هنرمندی های همه در طول این قرن های بسیار به اندازه این کلمه نتوانسته اند عظمت های مریم را بازگویند که: "مریم مادر عیسی است" و من خواستم با چنین شیوه ای از فاطمه بگویم بهز درماندم: خواستم بگویم: فاطمه دختر خدیجه بزرگ است. دیدم که فاطمه نیست. خواستم بگویم که:فاطمه دختر محمد(ص)است. دیدم که فاطمه نیست. خواستم بگویم که:فاطمه همسر علی است. دیدم که فاطمه نیست. خواستم بگویم که:فاطمه مادر حسنین است. دیدم که فاطمه نیست. خواستم بگویم که:فاطمه مادر زینب است. باز دیدم که فاطمه نیست. نه اینها همه هست و اینهمه فاطمه نیست. فاطمه فاطمه است.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 25 اردیبهشت1387ساعت 11:37 AM توسط yalda |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 25 اردیبهشت1387ساعت 10:40 AM توسط yalda |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
حرف و شعر و گفت را بر هم زنم
تا که بی این هر سه با تو دم زنم "حضرت مولانا" |
| نوشته های پیشین |
|
خرداد 1388 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 |
| آرشیو موضوعی |
|
اسمون بغضتو بشکن------اون دیگه بر نمی گرده |
| پیوندها |
|
PEDRAM ZAHRA |
|
RSS
|